محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

403

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

قرار داد . خون مىريخت و ويران مىكرد و هرچه مزارع و باغ بود مىسوزانيد . آلفونسو سالهاى بعد نيز چنين كرد و در خلال اين مدت بر شهر طلبيره غلبه يافت ؛ سپس ساير مناطق ميان طلبيره و مجريط را تصرف نمود . در اين مدت القادر در حكومت بر طليطله دچار مشكلات فراوان شده بود . اوضاع شهر پريشان شد و حوادثى دردناك رخ‌داد . چون القادر دريافت كه در برابر اين خرابكاريها ياراى مقاومتش نيست ناچار شد تحت حمايت آلفونسو درآيد و جزيه به گردن گيرد و چند دژ نزديك مرز قشتاله را به او سپارد ؛ ولى با همهء اينها پادشاه قشتاله بازنمىايستاد و اموال و اراضى بيشتر مىخواست . القادر در درون مملكت گرفتار خشم ملت خود شده بود ، آن‌سان كه شورش برخاست و او ناچار به فرار گرديد و از آلفونسو خواست او را يارى كند تا بار ديگر بر تخت پادشاهى خويش مستقر گردد . آلفونسو نيز تا بيشتر او را در چنگ خود داشته باشد به يارىاش برخاست و القادر به يارى سپاهيان مسيحى ، شهر برپاى خاسته را به فرمان آورد و بار ديگر زير سايهء شمشير مسيحيت بر تخت نشست . اين واقعه در سال 474 ه / 1081 م اتفاق افتاد . در اين هنگام برنامهء استيلاى آلفونسو بر طليطله نضج گرفته بود و آخرين نيروهاى خود را بسيج مىكرد . المعتمد بن عباد صاحب اشبيليه چون آلفونسو را نيرومند يافت و ديد كه روى به سوى جنوب دارد با او پيمان دوستى بست و جزيه به عهده گرفت و در پيمان‌نامه آمده بود كه آلفونسو در اقدامات خويش بر ضد طليطله آزاد است . آلفونسو نيز تعهد كرده بود كه او را در برابر دشمنان مسلمانش يارى دهد . و اين همان پيمانى است كه مورخان مسيحى مىگويند براى مستحكم ساختن آن المعتمد دختر خويش زائده را نيز تقديم آلفونسو نمود . اين قصه‌اى است كه ما پيش از اين در اخبار المعتمد ابن عباد بطلان آن را به اثبات رسانيديم . آلفونسو به حق باور كرده بود كه طليطله اينك تحت الحمايهء اوست و ديگر نبايد مزارع آن را ويران و آذوقهء مردمش را معدوم سازد . آلفونسو از هنگام بازگشت القادر به پادشاهىاش در سال 1081 م ، چهار سال بود كه اين برنامهء ويرانگر را اجرا مىكرد . او و همهء امراى طوايف بجز يكى از آنان - يعنى امير دلاور بطليوس - نزديك شدن شكست و سركوب را مىديدند ، ولى بىهيچ اقدامى بر سرجاى خود ايستاده بودند . اين از دور نگريستن و دست به اقدامى نزدن يا بدان سبب بود كه خود نيز مىترسيدند ،